تبلیغات
تردید! - یادی از جنبش مشروطیت
شنبه 28 فروردین 1389

یادی از جنبش مشروطیت

   نوشته شده توسط: ولی احراری    

 بسمه تعالی        

یادی از جنبش مشروطیت در ایران     

در مبارزات مردم ایران برای آزادی و عدالت و دموکراسی فراز و فرود هایی را مشاهده می کنیم همان گونه که هر انقلاب و جنبشی در طی مسیر با فراز و فرودهایی مواجه می شود و گاهی با پیروزی و گاهی با شکست مقطعی مواجه می شود و با کسب تجربه و نیرو از پیروزی ها و شکست ها محکم تر و با اطمینان بیشتر به راه خود ادامه می دهد، در زمان جنبش مشروطیت که در زمان خود، جنبشی عمومی و فراگیر بود در ایران علم توسعه پیدا نکرده بود و همان زمان بود که مدارس ابتدایی در حال تاسیس و شکل گیری اولیه بود میرزا حسن رشدیه این مدارس را با کمک های که از اولیاء دانش آموزان به عنوان هزینه تحصیلی می گرفت اداره می کرد و مردم هم به دلیل علاقه به تحصیل فرزندان خود این هزینه ها را متحمل می شدند در این مدارس دانش آموزان سریعتر و با رشته های متنوع علمی آشنا می شدند. زمان شروع نهضت مشروطیت حمایت ها و مقابله ها با این مدارس شروع شد.

اساساً مشروطه خواهی به دلیل عقب ماندگی هایی که در جهات مختلف و از جمله رشد و توسعه علمی شروع شد، زمانی که خبر هایی از کشورهای غربی مبنی بر پیشرفت های زیاد آنان که بعد از انقلاب علمی به وجود آمده بود درس خواندگانی از همین حوزه های علمیه به کشورهای غرب سفر کردند و سیاحت نامه هایی نوشتند که داستان پیشرفت کشورهای غربی را شرح می داد و کسانی هم در صدد بر آمدند که از علم و صنعت و دیگر پیشرفتهای آنان در ایران بهره جویند و البته در این میان افراط و تفریط هم وجود داشت کسانی در جهت اصلاح نظام سیاسی به شکل غربی بر آمدند و به فکر ایجاد قانون اساسی و مجلس شورا (یا عدالتخانه) و تفکیک قوا بودند و کسانی به دنبال تحصیل در دانشگاه های کشورهای غربی بر آمدند تا ایران را از علم آنجا بهره مند کنند در این میان مدارس ابتدایی که نوعی طرح جدید آموزشی بود و ورود آن نه از طریق دولت و شاه، بلکه از طریق کسانی که به ارزش و ضرورت علم و توسعه علمی پی برده بودند و بلکه اکثر بدبختی های مردم را از نبود علم می دانستند پی گیری می شد البته اولین کسی که به تقلید از غرب در ایران مدرسه ساخت امیر کبیر بود که دارالفنون را ساخت. ولی آنچه بیش از آن موجب توسعه علم در ایران شد مدرسه ابتدایی بود که به دلیل مردمی بودن و نیز رقابت با مدارس سنتی مکتب خانه و حوزه های علمیه دینی، شاید بتوان گفت بیشترین تقابل با آن وجود داشت.       

در میان تقابل کنندگان با مدارس جدید کسانی بودند که وجود فساد در مدارس ابتدایی را مطرح می کردند ولی به نظر می رسد بیشتر خود این علوم را ضد دین و عین فساد می دانستند. 

 [به موجب اسناد موجود، مرحوم (شیخ فضل الله) نوری از همان ابتدای طرح اندیشه مشروطیت و پیش از علنی شدن فکر مشروطه خواهی در آستانه طلوع نهضت، با دیدی توأم با تردید و مخالفت به آن می نگریست و از درخواست آن در قالب مقالات جراید، اندیشناک (و نگران) بود. ناظم الاسلام کرمانی می نویسد که وقتی به همراه مجدالاسلام، از طرف انجمن مخفی و به توصیه آیت الله طباطبائی، (یکی از دو رهبر مشروطه در تهران) برای همراه کردن مرحوم (شیخ فضل الله) نوری و جلب موافقت او در اعتراض به تبعید حاج میرزا رضای کرمانی مجتهد و عزل «ظفر السلطنه» حاکم کرمان، به خانه شیخ (فضل الله نوری) شیخ (فضل الله نوری) پس از شنیدن اظهارات مجدالاسلام چنین می گوید: «گفتم که مفسد و شریر را باید سیاست و تنبیه نمایند. ما اهالی ایران شاه لازم داریم. عین الدوله لازم داریم. چوب و فلک و میرغضب لازم داریم. ملا و غیرملا، سید و غیرسید، باید در اطاعت حاکم و شاه باشند. برای یک نفر آخوند که چوب خورده است نمی توان مملکتی را به هم انداخت. این اقدام تو (ی مجدالاسلام) مثل آن مهملاتی است که در روزنامه می نویسی مشروطه و جمهوری را در روزنامه اسم بردن و منشأ فساد شدن مشروع نیست.» ناظم الاسلام ادامه می دهد که: در این اثنا به طرف نگارنده رو آورد و گفت: «ناظم الاسلام، ترا به حقیقت اسلام قسم می دهم قسم می دهم آیا این مدارس جدیده خلاف شرع نیست؟ و آیا ورود به این مدارس مصادف با اضمحلال دین اسلام نیست؟ آیا درس زبان خارجه و تحصیل شیمی و فیزیک عقاید شاگردان را سخیف و ضعیف نمی کند؟ مدارس را افتتاح کردید، آنچه توانستید در جراید از ترویج مدارس نوشتید، حالا شروع به مشروطه و جمهوری کردید؟ نمی دانید در دولت مشروطه اگر من بخواهم روزنه و سوراخ این اطاق را متعدد نمایم، باید مالیات بدهم و اگر یک سوراخ را دو سوراخ کنم باید مالیات بدهم و کذا و کذا.» (تاریخ بیداری ایرانیان، ناظم الاسلام کرمانی، بخش اول، ص 322. به نقل از کتاب رسائل مشروطیت، کتاب اول، دکتر غلامحسین زرگری نژاد، انتشارات کویر.)]

شیخ فضل الله نوری با عین الدوله وزیراعظم دوست بود و اطلاعات و اخبار را از او می گرفت در حالی که عین الدوله از شاه ظالم تر بود و گاهی عین الدوله قبل از اینکه اخبار تظاهرات مردم به گوش شاه برسد آن را سرکوب می کرد و بعد خبر آن را به شاه می داد چون احساس می کرد اگر قبلا به شاه خبر دهد ممکن است شاه به خواسته های تظاهر کنندگان تن دهد.      

البته روشنفکران هم به خاطر اینکه شیخ فضل الله در زمانی که می توانست به سفارت انگلیس پناه ببرد و خود را از مرگ نجات دهد و این کار را نکرد و حاضر شد بمیرد و به سفارت انگلستان پناهنده نشود او را کسی که به خاطر اعتقاد خودش کشته شد شهید می نامند. والسلام