تبلیغات
تردید! - آیا سکولارها هم به کشته شدگان خود شهید می گویند؟
سه شنبه 28 اردیبهشت 1389

آیا سکولارها هم به کشته شدگان خود شهید می گویند؟

   نوشته شده توسط: ولی احراری    

به نام خدای شهید  

با پوزش از کاربران عزیز به خاطر تاخیری که پیش آمد

آیا سکولارها هم برای کشته شدگان خود، واژۀ دینی و مقدس شهادت را به کار می برند؟

کشته شدن برای اهداف بزرگ اجتماعی، همیشه ارزشمند است و حتی در احادیث هم به این موضوع اشاره شده است، البته کشته شدن برای هدف با مردن فرقی آشکار دارد که هر عاقلی به آن اذعان دارد اما آیا می توان به هر کسی که برای هدف خود یا اعتقاد خود کشته شده شهید گفت؟ یعنی در هر زمان و مکانی می توان برای کشته شدگان عنوان شهادت را به کار برد؟ اگر چه احادیثی که در نفی قیام و سکوت قبل از ظهور امام زمان ع دلالت دارد مردن کسی که آگاه به زمان است و وظیفه خود را سکوت می داند اگر در خواب هم بمیرد او را شهید می داند. «امام صادق ع گفت: عجله می کنند برای کشته شدن به خدا سوگند شهید نیست مگر پیروان ما و لو بر فرش خود بمیرند، وسائل ج 21 ص 31 ح 19945»

بسیار می شنویم که چرا از دین استفادۀ ابزاری می شود؟ و چرا برای مخالفت با مخالفان فکری از دین هزینه می شود؟ برای مثال چرا برای مخالفان خود واژه های منحرف و منافق و مرتد و بی دین و امثال آنها به کار برده می شود؟ و برای موافقین فکری و جناحی از واژه های مومن و متدین و مخلص و امثال اینها استفاده می شود؟ اشکال به کارگیری این عناوین از این جهت است که در بکار بردن این واژه ها از کیسه دین برای جناح خاص خرج می شود و مخالفان جناحی را به سمت مخالفت با دین سوق می دهد. به کار گیری این عناوین از جانب کسانی که این اشکال را مطرح می کنند هم گاهی اتفاق می افتد، برای مثال به عنوان روشنفکران دینی اشکال شده است که آیا روشن فکر می تواند عنوان دینی را به خود بچسباند؟ روشن فکری که خود به استفاده ابزاری از دین اشکال می کند آیا این کار آنان استفادۀ ابزاری از دین محسوب نمی شود؟

 اشکال بیشتر وقتی است که روشنفکر سکولار واژۀ شهادت را برای کشته شدگان همفکر خود به کار می برد، آیا وقتی که فرد سکولار واژۀ شهادت را برای کشته شدگان در مبارزات به کار می برد این عمل او خروج از باور سکولاریسم محسوب نمی شود؟ البته لازم است متذکر شوم که به نظرم سکولارها لزوماً بی دین و غیر مؤمن نیستند، بلکه ممکن است یکی از ادیان را البته با قرائت فردی از دین پذیرفته باشند و برداشت و استنباط خاصی از دین داشته باشند ولی بکار بردن عناوین دینی در مواردی که کاربرد سیاسی و اجتماعی دارند را در حالی که حوزه سیاسی و اجتماعی را خارج از حوزۀ دین می دانند به نظر می رسد اشکالی است که در عمل در حال رخ دادن است.   

این در حالی است که به کار بردن عنوان شهادت از جانب کسانی که از سکولاریسم و روشن فکری به دورند و خود را مؤمن و مسلمان می دانند هم می تواند مورد تشکیک قرار گیرد به چند دلیل، اولا: اینکه برای افراد متفاوت و متضاد این واژه به کار می رود مثال ما ایرانیان کشته شدگان در پیروزی انقلاب ایران و کشته شدگان از دست تروریست های ضد انقلاب و نیز کشته شدگان در جنگ ایران و عراق که به نام دفاع مقدس مشهور است واژۀ شهادت را به کار می بریم گاهی این کشته شدگان ممکن است از هموطنان ایرانی مسیحی (ارمنی) یا کلیمی (یهودی) و یا زرتشتی باشند هم واژۀ شهادت به کار برده می شود. کسانی در جنگ ایران و عراق که در بمباران شهرها کشته شدند زن و مرد و حتی احتمالا مخالف جنگ هم بودند برای آنان هم این واژه به کار می رود، و در سال های اخیر کسانی که در سقوط هواپیما کشته شدند چون نظامی در حال ماموریت بودند واژه شهادت به کار رفت. آیا واژۀ شهادت چه تعریفی دارد که این همه کشته شدگان مختلف را شامل می شود؟

 ثانیا: در احادیث ما آمده است که مسلمانانی که در جنگ های با دشمنان اسلام کشته می شدند را شهید می نامیدند و کسانی که برای دفاع از مال و ناموس خود کشته شوند هم در حدیث آمده است که اگر کسی برای دفاع از مال و جان و آبروی خود کشته شود شهید است و کسانی که در حوادث طبیعی مثل زلزله و سیل و امثال آنها کشته شوند شهید محسوب می شوند. در قرآن کریم هم خدا و پیامبر و مومنان را شهید نامیده است اما علی رغم این آیات و احادیث هیچ وقت از صدر اسلام تا به حال دیده نشده است که به کسی که در غیر معرکۀ جنگ کشته شود به عنوان شهید در میان مسلمانان صدر اسلام شهرت یافته باشد. و به نظر می رسد به افرادی که حتی در جنگ زخمی می شدند و در خارج از معرکۀ جنگ کشته می شدند شهید نمی گفتند.

البته احادیثی هم هست که در زمان غیبت معصومین ع دعوت به سکوت و عدم دخالت در قیام برای اقامۀ حق و رفع ظلم در زمان غیبت را دارد این احادیث در باب 13 جهاد العدو وسائل الشیعه و جلد اول ولایت فقیه مرحوم آیت الله منتظری و ترجمۀ آن البته با همراه توجیه آمده است و کسانی هم هستند که آن توجیهات را قبول ندارند و برای آن جواب دارند و نیز کسانی اساساً حکومت دین و بلکه دخالت سیاست در دین را برنمی تابند و مردود می شمارند و آن را موجب تضییع دین می دانند.  علاوه بر آن ممکن است اشکالاتی در معنی حدیث به نظر برسد که با نگاه زیبا می توان آنها را به خوبی فهمید.    

مهمتر از همۀ این موارد حدیثی است از وسائل الشیعه که در دو کتاب از کتاب های چهارگانه مدارک اصلی شیعه (کافی 5 :13/1 و تهذیب 6 :127/224  ) نقل شده است.     

این حدیث مفصل است و به تنهایی هفت صفحه کتاب وسائل الشیعه را شامل شده است و ترجمۀ حدود چهار صفحه از آن به دلیل ارتباط با معنی مورد نظر در اینجا آمده است و قسمتی که بیشتر مورد نظر است رنگی شده است یک مشکل در ترجمۀ این حدیث وجود داشت و آن کلمۀ حلاهم و حلیتهم بود که به معنی این است که در وصف کردن تاکید کرد و معادلی برای آن در فارسی نیافتم و آن را در پرانتز قرار داده ام.   

در توضیح حدیث لازم است ذکر شود که مشرکین و کفار مکه دائما با مؤمنین در جنگ بودند و اگر با اجبار و اکراه مسلمان می شدند مسلمان شدن به این معنی بود که دیگر با مسلمانان جنگ ندارند و در واقع نوعی فرهنگ لوطی گری در آن زمان حاکم بود و این به این معنی نیست که مسلمانان بدون اجازه از معصومی ع به روش دموکراتیک و آزاد و با رضایت طرف هم حق ارائه و مطرح کردن عقاید اسلامی و دعوت به آن را ندارد البته با آن فرهنگ هر کس حق دعوت به اسلام نداشت چون ممکن بود کشته شود و نیز مردم سواد خواندن و نوشتن هم نمی دانستند و برای دعوت عبارت مخصوصی را از بر می کردند و البته با اجازۀ پیامبر ص با آن دعوت به اسلام می کردند. 

دوم اینکه آن امت و گروهی که حق امر به معروف و نهی از منکر و جهاد دارند فقط معصومین ع می باشند و طبق معنی این حدیث غیر آنان این حق را ندارند و آیاتی که در این حدیث مورد استناد قرار گرفته به عنوان گروهی که از پیامبر تبعیت می کنند و هرگز مشرک نشدند و دیگر ویژگی ها، منظور از همۀ آن آیات امام معصوم ع است.                                                                   

ابی عمرو از امام صادق ع سؤال کرد: به من خبر بده از دعوت به سوی خدا (اسلام) و جهاد در راه خدا، آیا این را فقط گروهی حق دارند و جایز (و حلال) نیست الا برای همان گروه، یا این عمل اجازه داده شده است برای هر کسی که به خدای واحد و رسول او ایمان آورده است؟ و هر کس چنین است حق دارد به سوی خدا و عبادت به خدا دعوت کند و در راه خدا جهاد کند؟ امام صادق ع گفت: این فقط برای گروهی است و برای غیر آن گروه جایز نیست؟ سائل گفت: آنها چه کسانی هستند؟ امام ع گفت: کسی که با شرایط خدای عزوجل قیام به قتال و جهاد کند به او اجازه داده شده و کسی که این شرایط را ندارد اجازۀ جهاد و دعوت به خدا را ندارد.

ابی عمرو گفت: بیان کن برای من خدا ترا رحمت کند. امام صادق ع گفت: خدا در قران از دعوت خبر داده و دعوت کنندگان به سوی خود را توصیف کرده و برای آنها درجاتی است و خبر داده که خودش اول کسی است که دعوت به خودش کرده و دعوت به اطاعت از خودش و تبعیت از امر خودش کرده است پس شروع کرده از خودش «خدا دعوت می کند به خانه و زندگی سلامت و هر کس را که بخواهد به راه راست و مستقیم هدایت می کند، یونس10آیه 25».    

دومین دعوت کننده رسول خود را مطرح کرده «دعوت کن به راه پروردگارت با حکمت و موعظۀ نیکو و با بهترین روش (علمی) با آنان مجادله کن، نحل 16 آیه 125» و کسی که مخالفت با امر خدا کند و به روشی غیر از آنچه در کتاب خدا آمده دعوت به خدا کند، دعوت کننده به خدای عزوجل نیست کتابی که به خدا دعوت نمی شود مگر با آن کتاب (قران) و در مورد پیامبرش ص فرمود «و بدرستی که تو، به راه راست و مستقیم هدایت شده ای، شوری 42 آیه 52».

سپس سومین (موردی) که دعوت به خدا کرده کتاب خدا قران کریم است «بدرستی که این قران هدایت می کند یعنی دعوت می کند کسانی را که ایستادگی بیشتری دارند، اسراء 17 آیه 9» سپس ذکر کرده دعوت کنندگان به سوی خدا را به کسانی که به آنان اجازه داده شده بعد از آن و بعد از پیامبرش ص در کتاب خود و گفته «باید که باشند گروهی (امّتی) از شما که دعوت به خیر می کنند و امر به خوبی ها و نهی از بدی ها می کنند و آنان رستگارانند، آل عمران 3آیه 104» سپس خبر داده از این گروه و از چه کسانی اند و اینکه آنها از نوادگان ابراهیم ع و اسماعیل ع  (از پیامبران) و از نگه دارندگان (سکّان) حرم هستند کسانی که هرگز غیر خدا را عبادت نکرده اند کسانی که دعوت بر آنها واجب است مثل دعوت ابراهیم ع و اسماعیل ع از اهل مسجد کسانی که خدا از آنها در کتابش قران خبر داده که «پلیدی را از آنها برده و پاکشان کرده پاک کردنی، اشاره به احزاب 33 آیه 33» کسانی که صفت آنها را قبل از این گفته ایم در صفت امّت ابراهیم ع کسانی که منظور آیۀ خدا همان ها است که می گوید «با بینایی دعوت به خدا می کنم، من و کسانی که از من تبعیت می کنند، یوسف 12 آیه 108» یعنی اول کسی که او (رسول خدا) را در ایمان تبعیت کرد و اینکه آنچه از جانب خدا آورده است را تصدیق کرد به امّتی مبعوث کرد در آن و از آن و قبل از خلق، از کسانی که هرگز شرک به خدا نداشتند و هرگز ایمان آنها لباس ظلم نپوشید و آن (ظلم) شرک است سپس ذکر کرد پیروان این پیامبر و پیروان این امّت را که وصف کرده در کتابش به امر به معروف و نهی از منکر و آنها را دعوت کننده به سوی خودش قرار داده است و گفته «ای پیامبر، خدا و کسانی از مؤمنین که از تو تبعیت می کنند کافی است، انفال 8 آیه 64» سپس پیروان پیامبرش ص را از مؤمنین وصف کرده، پس گفته در قران خدای عزّ و جلّ « محمد رسول خدا ص و کسانی که با او هستند بر کفار (در غضب) شدیدند و بین خودشان (مؤمنین) مهربان اند و آنها را می بینی که رکوع و سجود می کنند، فتح 48 آیه 29 » و آیۀ « روزی که خدا پیامبر ص و کسانی که با اویند را پایین نمی کشد (یعنی مغلوب یا تحقیر نمی کند) نور آنها از مقابل و پشت سرشان رفت و آمد می کند، تحریم 66 آیه 8» یعنی همان مؤمنین، و در آیه آمده «به تحقیق مؤمنین رستگار شدند، مؤمنون 23 آیه 1».      

سپس آنها را وصف کرد (حلاهم و وصفهم)  و وفا کرد آنها را، تا کسی در اینکه خود را جزء آنها بداند طمع نکند، پس گفته در آنچه بر آنها حلال کرد و وصفشان کرد «کسانی که در نمازشان خازع اند و کسانی که از (چیزهای) بیهوده دوری می کنند - تا قول خدا – آنها همانان وارثین اند کسانی که بهشت را به ارث می برند و آنها در آنجا زندگی ابدی دارند، مؤمنون23 آیه 2 تا 11» و همچنین در وصف آنها (و حلیت) آنها گفته «کسانی که همراه با خدا، خدای دیگری را نمی خوانند و انسانی را که خدا (ریختن خونش) حرام کرده نمی کشند (یعنی غیر از مجرمینی که حام شرع حکم به کشتنشان کرده) و زنا نمی کنند، فرقان 25 آیه 68» و دو آیه را در اینجا ذکر کرد سپس خبر داد که خدا خودش از این مؤمنین و کسانی که مثل صفات آنها را دارند «جانهایشان را و اموالشان را به اینکه برای آنها بهشت باشد خریده است (یعنی به قیمت به بهشت رفتن، جان و مالشان را خرید) در راه خدا جنگ می کنند و می کشند و به خاطر وعده ای که حق است کشته می شوند و در تورات و انجیل و قران این وعده آمده است، توبه 9 آیه 111» سپس ذکر کرده وفای به عهد و خرید و فروش خود را پس گفته «و چه کسی با وفاتر است از خدا، پس بشارت بر شما باد به خاطر معامله ای که با خدا کردید و این پیروزی آشکار است، توبه 9 آیه 111».

زمانی که این آیه نازل شد که می گوید «خدا از مؤمنین جانهاشان و مال هایشان را خرید، توبه 9 آیه 111» مردی ایستاد نزد رسول خدا ص و گفت ای پیامبر خدا چه رأی می دهی در مورد مردی که شمشیر خود را می گیرد و مقاتله می کند تا کشته می شود در حالی که بعضی از ممنوعات (حرامها) را مرتکب می شود آیا او شهید است یا نه؟ پس خدا آیه بر رسول خدا ص نازل کرد: «توبه کنندگان و پرستشگران، سپاسگذاران، رهروان، رکوع کنندگان و سجده کنندگان امر کنندگان به نیکی و بازدارندگان از بدی و نگهبانان مرزهای خدا و مؤمنان را بشارت ده، توبه9 آیه 112» پس مجاهدین از مؤمنین را که این صفات (و حلیت) آنهاست به شهادت و بهشت بشارت بده. و گفت توبه کنندگان از گناهان و پرستش کنندگان کسانی اند که عبادت می کنند و هیچ شریکی برای خدا قائل نیستند ستایش کنندگان کسانی اند که در هر حال در سختی و راحتی ستایش خدا را می کنند روزه داران و رکوع کنندگان و سجده کنندگان و اینها کسانی اند که بر نماز های پنج گانه (شب و روز) مواظبت می کنند در رکوع آن و سجود آن و در خشوع و خدا ترسی در آن و اوقات آن (مواظبت می کنند). بعد از این آمرین به معروفند در حالی که خود به آن عمل می کنند و ناهیان از منکرند در حالی که که خود مرتکب منکر نمی شوند. و گفت کسی که کشته شود در حالی که دارای این شرایط است شهید شده و به بهشت می رود.        

سپس خدای تبارک و تعالی خبر داده که امر به قتال کرده فقط دارندگان این شرطها را و گفته «اجازه داده شد به کسانی که با آنان مقاتله و کشتار می شود به خاطر این که آنان کسانی هستند که به آنان ظلم شده و خدا به یاری آنان قادر و توانا است کسانی که به ناحق از دیارشان اخراج شده اند فقط به این دلیل که می گفتند خدای ما خدای یگانه الله است. حج 22 آیه 39 ،40» و این برای این است که جمیع آنچه بین آسمان و زمین است برای خدای عزوجل و رسول او و برای کسانی که از آنها تبعیت می کنند است یعنی مؤمنین از اهل این صفات است پس آنچه از دنیا در دستان مشرکین و کفار و ظالمین و گناهکاران (فجار) است از اهل خلاف با رسول خدا و پشت کنندگان از اطاعت خدا و رسول خدا از آنچه در دست آنان است ظلم کرده اند و بر مؤمنین از اهل این صفات و بر آنها غلبه کرده اند بر آنچه خدا به رسول خود داده بود، پس آن حق مؤمنین است که خدا به آنان داده و به آنان برگردانده است و معنی فیئ این است یعنی هرچه به دست مشرکین افتاد و برگشت به جای اول به دست مؤمنین (فاء یعنی رجع :برگشت). الی آخر حدیث                                        

والسلام