تبلیغات
تردید! - نقل خاطراتی از انتخابات سالهای 76 و 88 برای مقایسه

انتخابات ریاست جمهوری سال 76 من هم در ستاد انتخاباتی روحانیون آقای خاتمی در قم دیگر دوستان را همراهی می کردم و همچنین در انتخبات سال 88 هم در ستاد روحانیون آقای موسوی در قم فعالیت می کردم مبلغین روحانی که از قم به شهرها و نقاط مختلف سراسر کشور اعزام می شوند در صورت تمایل برای فعالیت انتخاباتی با ستاد روحانیون هماهنگ می کردند و خود را به ستاد مقصد معرفی می کردند.

 می خواهم از خاطراتی که از این دو انتخابات دارم مقایسه ای داشته باشم شاید خالی از فایده نباشد، فعالیت انتخاباتی در قم به ویژه برای اصلاح طلبها مشکل است بافت سنتی و رسوخ فرهنگ روستایی در آن و اینکه مردم بیشتر با توصیۀ معتمدین خود، به نامزدها رای می دهند و معتمدین مردم هم اکثرا سنتی و اصول گرا هستند علاوه بر آن اصلاح طلب های مرکز و احزاب اصلاح طلب هم کمتر به رای مردم قم امید دارند، و به همین دلیل توجه کمتری به کسب رای در قم مبذول می دارند انتخابات قم برای اصلاح طلبان پرهزینه و کم نتیجه است.  

اصلاح طلبها که آن روز گروه ها یا جناح خط امام نامیده می شد از چند ماه مانده به انتخابات سال 76 اصلاح طلب ها اول آقای موسوی را برای نامزدی ریاست جمهوری مطرح کردند و زمان به پیش رفت و اخباری مبنی بر فشار برای انصراف موسوی از کاندیداتوری به گوش می رسید و بالاخره آقای موسوی انصراف خود را اعلام کرد و خاتمی برای نامزدی ریاست جمهوری مطرح شد از اول مطرح شدن خاتمی هم فشارها و شایعاتی مبنی بر انصراف خاتمی از نامزدی انتخابات ریاست جمهوری به وجود آمد اما این شایعات تکذیب شد و بالاخره خاتمی کاندیدا شد در ستاد روحانیون انتخاباتی خاتمی در قم، که من هم به تدریج در آن مشغول شدم مرحوم آیت الله عبایی خراسانی رئیس و هادی قابل مسئول اجرایی و دیگر افراد روحانی و غیر روحانی دوست داشتنی که با صمیمیت با جان و دل کار می کردند و مشغول فعالیت بودند من با اکثر این افراد آشنایی کمی داشتم، آیت الله عبایی خراسانی ره بسیار متواضع و خاکی بود، و روحانیون قم به او احترام زیادی می کردند، علی رغم آنکه سن و سال بالایی داشت روحیۀ جوانی داشت کسی بود که اهل مشورت و استدلال بود و وقتی از کسی حرف مستدلی می شنید می پذیرفت و چنان می پذیرفت که گویا هرگز نظری بر خلاف آن نداشته است و اگر از کسی سخن یا مشاورۀ خوبی می شنید بعد از آن با او با تواضع بیشتری برخورد می کرد، آیت الله عبایی کسی بود که هم در میان طرفداران امام خمینی ره و هم در میان طرفداران آیت الله منتظری ره نفوذ داشت و مورد اعتماد همه بود و اینگونه افراد بسیار کم اند، آشنایی من با مرحوم آیت الله منتظری ره از طریق مطرح بودن او در نشریات و سخنرانی های عمومی شان بود، آیت الله منتظری ره برای اکثر روحانیون قم و به ویژه روحانیون با سابقه و زندان کشیده قبل از انقلاب شناخته شده بود و از نظر علمی و انقلابی شهرت ویژه ایی داشت مشهور بود که کسی از زندانیان سیاسی قبل از انقلاب او را از نزدیک می شناختند.

به تدریج ستاد آقای خاتمی محل رفت و آمد شد، از دفتر آیت الله منتظری هم افراد متعددی دائما ستاد آقای خاتمی، رفت و آمد می کردند، از آشنایی با روحانیون فاضل و زیادی را که می دیدم که با ما هم رای اند خوشحال بودم، من روزانه هر مقدار روزنامه برای ستاد مرکزی لازم بود می خریدم و افرادی هم بودند که اخبار و تحلیل های ویژه انتخابات را جدا کرده و سرهم می کردند و از آنها تکثیر کرده و در ستادهای فرعی پخش می کردند، ستاد مرکزی شاخه های متعددی هم داشت از جمله ستاد دانشجویان، ستاد فرهنگیان، ستاد ایثارگران ستاد اصناف و بازاریان، ستاد دانش آموزی و ستاد بخشها و روستاها، بانوان در حدود سال های هفتاد و شش هرچند مشارکت کمتری نسبت به بعد از آن داشتند ولی آنان هم به صورت پراکنده و بیشتر به همراهی اقوام نزدیک خود همکاری و فعالیت می کردند در انتخابات های بعد از آن حضور زنان چشمگیرتر شده است، به نظرم اگر زنان فعالیت اجتماعی داشته باشند و در اداره ای یا شرکتی یا هر جای دیگری به کاری مشغول شوند هم می توانند درآمد داشته باشند و هم موجب رشد اخلاق خود و اجتماع می شوند و بیشتر انگیزۀ آموزش و فراگیری علم و کار پیدا می کنند و در تربیت فرزندان خود هم موفق تر خواهند بود و در این مورد مطالعه و مقایسۀ زنانی که به کار اشتغال داشته اند با زنانی که فقط خانه دار هستند، قابل مطالعه است رشد علمی و خود باوری زنان موجب رشد همۀ مردم می شود.

حضور در ستاد انتخاباتی وسیله ای برای آشنایی و دوستی با افرادی از همۀ اقشار هم می شود در آن سال چند دو بار آقای خاتمی هم به قم آمدند که در بار اول فقط با مراجع دیدار داشت و دیدار عمومی نداشت یادم است که دوستان ما در جلسات و همایش های دیگران از جمله آقای ری شهری هم حضور پیدار می کردند آن موقع دوستان ما این گونه فکر می کردند که حضور و فعالیت گروه ها و احزاب و جناح های دیگر موجب می شود ما هم بهتر بتوانیم حضور پیدا کنیم، بنابراین همه به حضور در رقابت انتخاباتی، تشویق می شدند اصلاح طلب ها بیش از دیگران، فعالیت اجتماعی و سیاسی می کنند و از روزنامه و مجله و دیگر رسانه های جمعی مستقل استفاده می کنند حتی از رسانه های غیر همفکر هم بیش از همه استفاده می کنند.   

یادم است که شبی حدود ساعت یک نیمۀ شب کسانی که خود را مامور می خوندند می خواستند یکی از بنرهای ستاد آقای خاتمی را که در چهار راه شهدا و روبروی یکی از ستادهای آقای خاتمی بود بردارند که وقتی دیدند بچه های ستادها در آنجا جمع شده اند منصرف شدند، همۀ کسانی که برای خاتمی فعالیت می کردند در ابتدای کار امیدی به پیروزی خاتمی نداشتند و فقط امیدشان این بود که خاتمی اگر شکست بخورد باز هم درصد بالایی رای به خود اختصاص بدهد و در این صورت موجب آبرومندی طرفدارانش خواهد شد، روز به روز به حامیان خاتمی افزوده می شد اگر چه در آن انتخابات تخریب وجود داشت ولی بسیاری از تخریب ها نتیجۀ معکوس داشت و موجب استقبال بیشتر مردم به خاتمی می شد در روزهای نزدیک به برگزاری انتخابات سی دسی فیلمی به صورت گسترده پخش شده بود که بعدها به فیلم کارناوال شادی مشهور شد ظاهرا در این فیلم، دختران بی حجاب را سوار ماشین هایی مدل بالا به همراه عکس های تبلیغاتی خاتمی که در دست گرفته بودند و در غروب روز عاشورا، به رقص و شادی هم می پرداختند، این فیلم چنین القا می کرد که خاتمی و حامیانش، به دین و شعاعر دینی اعتقادی ندارند و در نتیجه ضد دین محسوب می شوند، رهبر انقلاب اسلامی در سخنرانی خود انتصاب آن فیلم به طرفداران یکی از کاندیداها را مورد تشکیک قرار داد و قسمت زیادی از تاثیر سوء فیلم را از بین برد. ساخت و پخش این فیلم، بزرگترین عمل تخریبی بود که تا آن روز درست شده بود و بر علیه کاندیدایی به کار می رفت.

روز پنجشنبه قبل از انتخابات تا ساعت هشت صبح فعالیت های انتخاباتی مجاز است، به همین دلیل آن شب جوانان فعال در ستاد انتخاباتی تا صبح نخوابیدند و اقلام تبلیغی را به داخل ماشین های عبوری می انداختند و مردم هم به روش های گوناگون ابراز علاقه می کردند گویا همه با هم مهربان شده بودند و به نظر می رسید که خانواده ها هم خوابشان نبرده و آمده بودند که استقبال و همراهی دیگران را هم ببینند و بالاخره روز دوم خرداد انتخابات انجام شد و آن انتخابات با مشارکت حدود 30 میلیون رای و اختصاص بیش از 20 میلیون رای به خاتمی، خاتمی پیروز مسلم انتخابات اعلام شد. ناطق نوری رقیب اصلی خاتمی هرچه سریعتر به خاتمی تبریک گفت و این تاثیر خوبی در آرامش جامعه داشت، انتخابات ریاست جمهوری سال 76 با بالاترین در صد مشارکت انجام شد، البته کم نبودند کسانی که در انتخابات شرکت نکردند و به اینکه نتیجۀ انتخابات به درستی اعلام شود باور نداشتند و بسیاری از کسانی که رای دادند هم این باور را داشتند.

بعد از انتخاب آقای خاتمی اطلاعیه ای روبروی ستاد مرکزی انتخاباتی آقای خاتمی در قم چسباندند مبنی بر اینکه ما کارمان تمام نشده است و مخالفت خود با آقای خاتمی را ادامه خواهیم داد و روز پانزده خرداد هم که به دیدار آقای خاتمی به تهران رفته بودیم آقای خاتمی هم گفت: هنوز کار تمام نشده است و خربزه ای (یعنی انتخاب خودش) که خورده اید باید پای لرزش هم بنشینید. ما هم احتمال حوادث بدی را می دادیم ولی هرگز فکر نمی کردیم که مخالفان ما تا این حد لجوج و بی باک باشند و حاضر باشند همۀ منافع ملی و وجهه تاریخی ایران را هم فدا کنند، راهپیمایی بیعت با محرم که بعد از انتخابات از جانب طلاب جوان انجام شد در حقیقت با استناد به همان فیلم کارناول شادی انجام شد که حتی رهبر انقلاب اسلامی هم استناد آن به یکی از کاندیداها را مورد تشکیک قرار داده و رد کرده بود و مخالفت ها به گونه های دیگر هم ادامه پیدا کرد.

اما در مورد انتخابات ریاست جمهوری سال 88 که احمدی نژاد برنده آن اعلام شد و رقبای او هم در این نتیجه تشکیک کردند و نتیجۀ آن را نپذیرفتند. اصلاح طلبها قبل از مطرح شدن آقای موسوی برای نامزدی ریاست جمهوری، خاتمی را مطرح کردند و برای دعوت از خاتمی کمپین تشکیل دادند احزاب اصلاح طلب و افراد فعال سیاسی امضا گردآوری می کردند و حمایت خود را از مطرح شدن آقای خاتمی اعلام می کردند، بعد از اعلام رسمی آقای موسوی، خاتمی از نامزدی انتخابات اعلام انصراف کرد و چون انصراف خاتمی از نامزدی انتخابات بعد از اعلام نامزدی موسوی بود چنین در اذهان تداعی شد که نامزدی موسوی، موجب انصراف خاتمی از ریاست جمهوری شده است و احتمال دارد بین این دو بزرگوار اختلاف وجود داشته باشد.

آقایان موسوی و کروبی هر کدام کاندیدای گروه هایی از اصلاح طلبان شدند و رقیب این دو هم احمدی نژاد و رضایی بودند من راستش قبل از این انتخابات قصد کرده بودم در هیچ ستاد انتخاباتی فعالیت نکنم اما وقتی از روز اول که رفتم سری به ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی بزنم طلبه ای آنجا دیدم که قبلا باهم همسایه بودیم و علی رغم اختلاف جناحی باهم دوست هم بودیم و وقتی با هم همنشین می شدیم بحثمان می شد چون ایشان از جناح اصولگرایان بود و من از جناح اصلاح طلب، و همین بحث ها موجب دوستی ما شده بود، وقتی او را در ستاد میرحسین دیدم، به من گفت بلاخره یک جایی هم شد که ما، هم نظر شدیم و به من گفت بیا با ما کمک کن، و من هم چون نمی خواستم در هیچ انتخاباتی فعلیت کنم با اکراه پذیرفتم و مسئولیت آرام کردن بحث ها در محوطۀ ستاد روحانیون به من سپرده شد بحث های انتخاباتی در انتخابات ریاست جمهوری در قم بسیار مشکل بود چون در موارد زیادی با تکفیر و نسبت ها و اتهام های ناروای دینی و دروغ همراه بود و کسانی هم با برنامه و هماهنگی قصد داشتند که در محوطه ستاد بحث کنند و درگیری ایجاد کنند که در این صورت نیروی انتظامی هم ستاد را می بست و مانع فعالیت ستاد، به بهانۀ درگیری و عدم امکان کنترل آن، به دلیل جمعیت زیاد می شد گاهی که با فعالین در ستادهای شهرستان های موسوی بعضی از این بحث ها را در میان می گذاشتم، آنها تعجب می کردند و می گفتند الحمدلله ما از اینها به دوریم.

 ستادی که من همکاری می کردم، ستاد روحانیون حامی میرحسین بود که روبروی هتل ارم نزدیک حرم حضرت معصومه س و در یک ساختمان قدیمی بود و اکثر افراد فعال در آن به اصول گرایی شناخته می شدند و بعضی از آنها با پخش سرود یار دبستانی در بلند گوی ستاد، مخالفت می کردند و گاهی بعضی از اصلاح طلبان از بعضی از اصول گرایان فعال تردید داشتند که مبادا در موقع حساس نزدیکی انتخابات ما را تنها بگذارند.       

در ستاد مرکزی انتخابات موسوی در قم هم اصول گراها و اصلاح طلب ها باهم فعالیت می کردند و جدای از این اصول گراها ستاد انتخاباتی مستقل هم داشتند، که شعبی داشت و خوب هم فعالیت می کردند در روبروی حرم حضرت معصومه س کنار پارکینگ یک زمین حدود دوهزار متری بود که آنجا را داربست زده و یکی از ستادهای اصول گراهای حامی میرحسین آنجا بود که شبانه چند بار آنجا را تخریب کردند و ظاهرا بعضی وقتها نصف شب با لودر آنجا را خراب می کردند و بنرهای بزرگ آنجا را می سوزاندند، ولی باز هم تا آخر به فعالیت خود ادامه داد و سخنرانی هایی هم در آنجا انجام شد، در صفائیه نزدیک کوچه بیگدلی ستاد مردمی میرحسین بود که در آنجا تعدادی جوان که اکثرا دانشجو بودند فعالیت می کردند، خیابان صفائیه خیابان شلوغی است برای تبلیغات انتخاباتی مناسب است ولی هر روز غروب گروهی از جوانان حامی میرحسین که با علائم سبز در آن حوالی رفت و آمد می کردند با باطوم توسط نیروی انتظامی مضروب می شدند و تقریبا هر شب از ساعت ده شب و گاهی زودتر در ورودی ستاد را نیروی انتظامی می بست هرچه به روز برگزاری انتخابات نزدیکتر می شدیم این درگیری ها و مضروب ساختن ها شدت بیشتری می گرفت گاهی من به آن ستاد می رفتم و به دوستان آنجا توصیه می کردم که فعالیت های خود را به درون ستاد محدود کنند گاهی به من اشکال می کردند چرا با ستادهای دیگر این گونه رفتار نمی کنند؟ چرا فقط با ما اینگونه رفتار می کنند؟ ولی با این وضع مقداری آرامتر می شدند، البته مشکل می توان جلوی احاساسات جوانان را گرفت از همان روزهای اول تبلیغات رسمی انتخابات نیروی انتظامی اعلام کرد میتینگ ها و سخنرانی ها در ستادهای خیابان ارم (که از سه راه بازار تا میدان جانبازان معروف به فلکۀ صفائیه را شامل می شد) ممنوع است در این خیابان اکثر قریب به اتفاق سخنرانی ها از جانب ستاد میرحسین و اصلاح طلب ها انجام می شد،   

وقتی که بحث ها و مجادلات بیشتر می شد مسئولین ستاد روحانیون چند نفر را به عنوان انتظامات ستاد میر حسین در نظر گرفتند که کسی در آنجا درگیری ایجاد نکند و برای این افراد پیراهنی به رنگ سبز روشن تهیه کردند این پیراهن به رنگ پیراهن نیروی انتظامی بود که البته پیراهن نیروی انتظامی آرم ویژه داشت، من با این پیراهن ها برای انتظامات مخالف بودم، چند بار به ما فشار آوردند که انتظامات اینجا حق ندارد از این لباس استفاده کند و وقتی بعضی از مسئولین نیروی انتظامی به آنجا آمدند و مسئولین ستاد به آنها گفتند پوشیدن این لباس ها خلاف قانون نیست و مسئولین نیروی انتظامی هم آن را غیر قانونی نمی دانستند ولی فشارها ادامه پیدا کرد، روزی وقتی که یک ماشین الگانس نیروی انتظامی در مقابل ستاد روحانیون میرحسین توقف کرده بود، سه نفر از افراد انتظامات ما را گرفتند و بردند و بعد از اینکه در بازداشت آنها را حسابی مشت مالی دادند رها کردند تا چند روز بدن آنها درد می کرد.

در هفته آخر مانده به انتخابات از میدان شهدا خیابان صفائیه را شبها به ماشین های حامی میرحسین که روحانی بودند و مسافر زن همراه نداشتند تعرض می کردند و به ماشین ضربه می زدند بسیاری از فعالین ستاد رقیب اصلی میرحسین در این خیابان از نیروهای بسیج و امنیتی بودند آنها هر کاری می کردند حساب شده بود و معلوم بود که همانجا هم با دستور مافوق کار می کنند و اگر چه می خواستند رعب و وحشت برای حامیان رقیب ایجاد کنند ولی اجازه نمی دادند قبل از برگزاری انتخابات، نیروهایشان موجب آشوب و درگیری شوند چون نتیجه آشوب را می دانستند به ضررشان است و اینها هم در حالی بود که علی رغم کمی استقبال در ستادهای دیگر حتی اگر آنها تا وسط خیابان را اشغال می کردند نیروی انتظامی به آنها کاری نداشت، نزدیک حرم و سر کوچه مرحوم آیت الله مرعشی نجفی درست مقابل حرم کنار دیوار برای رقیب اصلی میرحسین ستادی درست کرده بودند که یک تلوزیون ال سی دی نسبتا بزرگ هم آنجا نصب کرده بودند در حالی که در چنین جایی هرگز به اصلاح طلبان و ستاد میرحسین اجازه داده نمی شد که در آنجا یا مشابه آن ستاد بزند.  

گاهی زوار حامی میر حسین به ستاد ما سر می زدند، روزی دونفر جوان که برای زیارت حضرت معصومه به قم آمده بودند و شال سبز داشتند به ستاد روحانیون میر حسین در قم هم سری زدند گفتند حاج آقا ما در ستاد میر حسین در تهران فعالیت می کنیم در تهران فعالیت مشکل شده است بچه های ما را مضروب می کنند، گفتم دوستان ما از اسلام به خوبی دفاع می کنند، آن جوانان خندیدند و بعد از مدتی رفتند.   

روز جمعه 15 خرداد یک هفته قبل از برگزاری انتخابات گروهی اعلام کردند که از میدان روح الله تا حرم حضرت معصومه س راه پیمایی می کنند حدود دویست متر بعد از میدان روح الله کنار خیابان معلم ستاد مرکزی میرحسین در مسیر راهپیمایی اعلام شده قرار داشت احتمال داشت که قصد تعرض به ستاد مرکزی را دارند. بعد از اینکه ستاد میرحسین متوجه این اعلام راهپیمایی شد ظاهرا حدود ساعت یازده شب تصمیم گرفتند که ماهم در کنار ستاد مرکزی تجمع و بعد راهپیمایی به سمت حرم حضرت معصومه س داشته باشیم، وقت و امکان برای اطلاع رسانی این راهپیمایی بسیار محدود بود با اس ام اس تا مقداری که ممکن بود اطلاع دادند، جمعه ها در قم اصلاح طلبها کمتر بیرون می آیند و به ضرورت شرکت در این تجمع هم نمی شد خیلی تاکید کرد، روز جمعه وقتی تجمع میدان روح الله شروع شد یک ماشین وانت با شماره سپاه با بلند گوهای متعدد، بعد از ستاد مرکزی میر حسین توقف کرده و شعار های خاص خود را تکرار می کرد و توقع داشت که حامیان میرحسین هم با او همراهی کنند نزدیک ظهر، راهپیمایی از میدان روح الله شروع شد شعارها هیچ سنخیتی با پانزده خرداد نداشت البته آرام و دموکراتیک بود شعارها همه در حمایت از احمدی نژاد بود و حامیان میرحسین هم شعارهایی در حمایت از میرحسین می دادند وقتی گروه میدان روح الله از کنار ستاد میرحسین رد می شد و در حالی که هر کدام از دوگروه به سمت هم شعارهایی در حمایت از کاندیدای خود می دادند، فردی روحانی که پشت تریبون بر روی ماشین وانت بود و گروه میدان روح الله با همراهی او شعار می داد، شعار داد: مرگ بر منافق! و وقتی گروه او با او همراهی کردند، طرف مقابل هم شعار مرگ بر دیکتاتور سر دادند، با تند شدن شعارها، نیروهای انتظامی هم که در میدان شهدا که نزدیک آنجا حضور داشتند مقداری با باطوم حامیان میر حسین را مضروب کردند از میدان شهدا فیلم و عکس هم می گرفتند، هم با دوربین های حرفه ایی و هم موبایل و امثال آن. درگیری زیاد طول نکشید ظاهرا نیروهای انتظامی برگشتند تا مانع حرکت حامیان میرحسین به سمت حرم حضرت معصومه س شوند چون اگر این شعارها در حرم تکرار می شد برایشان خیلی بد می شد، وقتی دو گروه به میدان شهدا رسیدند ماشین وانتی که بلندگو روی آن نصب بود بدون ملاحظۀ جمعیت، و ظاهرا به قصد مجروح کردن افراد به داخل جمعیت وارد شد، حامیان میر حسین با مشت و لگد مقداری به ماشین کوبیدند، بعد از آنکه از سوی مسئولین ستاد میرحسین به آرامش دعوت شدند بلندگوهای ماشین مدتی به دست نیروهای حامی میرحسین افتاد و شعار های خود را با آن تکرار کردند به تدریج و با کمک نیروی انتظامی راهپیمایان حامی احمدی نژاد از میدان به سمت حرم حضرت معصومه حرکت کردند و نیروهای انتظامی مانع حرکت حامیان میر حسین در این سمت شدند، ستاد روحانیون میرحسین هم در ادامۀ همان مسیر قرار داشت که البته بسته بود و آن روز آسیبی به آن نرساندند امام جمعۀ آن روز که در حرم حصرت معصومه اقامه شد آیت الله جوادی آملی بود ظاهرا از او خواسته بودند در مورد حادثه و راهپیمایی آن روز حرفی بزند آیت الله جوادی آملی اشاره ای به مناسبت آن روز می کند و حرف های خود را می زند و خلاف آنچه آن راهپیمایان و ترتیب دهنگان راهپیمایی از او انتظار داشتند سخنانی ابراز می کند.  

در زمان تبلیغات انتخاباتی کسانی می آمدند و می گفتند که نتیجه انتخابات معلوم است و حتی بعضی از تغییرات دیگر را قبلا با صراحت به ما می گفتند و کار ما را بی نتیجه ارزیابی کرده بودند ولی من به آنان گفتم ما وظیفه داریم به آنچه نتیجۀ واقعی آرای مردم است با تبلیغ و معرفی کاندیدا اثر بگذاریم و برای تخلف و احیانا تقلب احتمالی، ستاد مرکزی میرحسین تدابیری اندیشیده که خودشان بهتر می دانند که چه کار کنند و ما نباید ناامید شویم. پسر برادرم هم که دانشجو است و او هم در این جهت و در اوایل با تردید شروع به فعالیت برای میرحسین کرده بود هم همین حرفها و اعلام نتیجه را که به او گفته بودند تلفنی به من گفت. و من وظیفه خودمان را به او متذکر شدم و او قانع شد که به فعالیت خود ادامه دهد.   

گروه حامیان میرحسین آن روز بعد از آن به سمت بیت مرحوم امام خمینی ره رفتند و مسئول ستاد روحانیون میرحسین در آنجا چند دقیقه ای صحبت کردند و به ستاد مرکزی بازگشتند و در آنجا هم رئیس ستاد مرکزی میرحسین در قم هم، مقداری صحبت کردند، معلوم بود که اتفاق آن روز پدیدۀ جدیدی برای مسئولین ستاد میرحسین بود و من از این جهت که فقط جوانان صفائیه نبودند که مضروب می شدند و مقداری هم این مضروب شدن شامل افراد ستاد مرکزی میرحسین شد خوشحال شدم زیرا با این وضع همدردی بیشتری بین آنها احساس می شد البته بعد از این هم مضروب کردن حامیان میرحسین به صورت پراکنده ادامه داشت، روبروی ستاد روحانیون که به دلیل نزدیکی با حرم حضرت معصومه س اکثر اوقات پر جمعیت بود گروهی از جوانان هم در این ستاد فعالیت می کردند و گاهی چنان با باطوم نواخته و مصدوم می شدند که غش می کردند و مدتی بیحال می افتادند، جوانانی که چنان مؤدب و دوست داشتنی بودند که به نظر نمی رسید از پدر و پادر خود تنبیه شده باشند بعد از اینکه به داخل ستاد روحانیون میرحسین آورده می شدند بعد از مدتی استراحت و خوردن آب سرد یا آب میوه و گاهی لنگان به خانه می رفتند.

یادم است که یکی از جوانان فعال در ستاد میرحسین بعد از اینکه مضروب شده بود و می لنگید به دوستش تلفنی تماس گرفت و گفت من امشب را مهمان شما هستم و بعد از آن به مادرش زنگ زد و گفت امشب می روم خانه دوستم، و بعد ازسوال من، برایم گفت: پدرم مخالف آمدن من به اینجا است و نمی خواهم بفهمد که من مضروب و مصدوم شده ام.

علی رغم اینکه استقبال آرا به میرحسین را حس می کردم، صبح پنجشنبۀ قبل از انتخابات تا ساعت هشت صبح اقلام تبلیغاتی به مردم داده می شد، مردم از کنار ما رد می شدند و گاهی با ترس ابراز می کردند که ما با شما هم رای هستیم مردم به همدیگر شک داشتند مبادا از نیروهای خشن باشد و کمتر به اعلام نتیجه درست، باور داشتند آن حضور زیبا در مردم حالا دیگر به تردید بدل شده بود. روز انتخابات رای خود را به صندوق انداختم و غروب به بیرون نرفتم و در خانه استراحت کردم و امید داشتم فردای آن روز نتیجه اعلام شود وقتی نتیجه زود اعلام شد. فکر می کردم که وقایعی اتفاق می افتد ولی نمی شد پیش بینی کرد که چه می شود، سعی کردم کمتر از خانه بیرون بروم.      گوشه هایی از خاطرات انتخابات ریاست جمهوری سالهای 76 و 88 را در اینجا نقل کردم حرف و حدیث در این مورد زیاد است امید است همید مقدار هم مفید باشد.

دوست داشتم بعد از انتخابات جوانان فعال در ستاد میرحسین را بیشتر ببینم که متاسفانه اکثرشان را ندیدم جوانان دانشجوی مؤدب و شاداب و مؤمن و متواضع و با سلیقه های زیبا، از خدا امیدوارم هر جا هستند سالم و موفق باشند. 

 و السلام