تبلیغات
تردید! - بحثی در بارۀ معجزۀ عکس
سه شنبه 27 مهر 1389

بحثی در بارۀ معجزۀ عکس

   نوشته شده توسط: ولی احراری    

یکی از کاربران پیامی در وبلاگم گذاشته مبنی بر اینکه « یک عکس به جای هزار نوشته کاربرد دارد» و قبل از آن هم دانشجویی به من گفته بود که در وبلاگ از عکس استفاده کنم زیرا عکس و تصویر در وبلاگ معجزه می کند! من هم تاثیر عکس در رسانه ها را قبول دارم و چیزهایی هم در مورد هنر عکاسی خوانده ام و یک دوربین عکاسی دیجیتال معمولی هم خریده ام، ولی هنوز تنظیمات وبلاگ و عکس گذاشتن در آن را بلد نیستم و سطرهای نوشته هایم هم به همین دلیل، گاهی نامنظم است (این وبلاگ را هم دوست عزیزم جناب آقای محمود فرزانۀ آملی برایم درست کرده است، سایت شخصی ایشان در پیوندها قابل دسترسی است.)

عکاسی امروزه به عنوان یک هنر مطرح است با عکس خیلی کارها می توان کرد، برای تحقیق در جرمها و بررسی علمی حوادث و معرفی و تبلیغ و موارد زیاد دیگری از جمله معرفی و تبلیغ اشخاص، عکس بهترین کاربرد را دارد، حتی برای معرفی فیلم های سینمایی از عکس استفاده می کنند، بسیاری از مردم حوصلۀ نشستن و دیدن یک فیلم را ندارند و عکس با زمان کم چیزهای زیادی می تواند به ما بفهماند، عکس به عنوان یک ابزار قدرتمند تبلیغی مطرح است. 

باید متوجه بود، که این هنر و این ابزار قدرتمند و هر هنر و ابزار تبلیغی دیگری، همانگونه که می تواند در معرفی و شناخت درست هر چیزی به ما کمک کنند، همان طور می توانند حقایقی را وارونه و نادرست به ما نشان دهند و موجب شناخت نادرست و انحراف انسانها شوند و آسیب هایی را متوجه فرد یا اجتماع کنند.   

اگر چه در زمانهای گذشته دوربین های عکاسی و فیلم برداری اختراع نشده بود، ولی با ساختن مجسمه و نقاشی در مکان های اجتماع مردم و پر جمعیت تاثیر گسترده تری بر انسانها می گذاشتند به دلیل اینکه نقاشی ها محدود و انحصاری بود و علم و آگاهی مردم هم بسیار محدود بود و مردم به آسانی تحت تاثیر قرار می گرفتند، گاهی شاهان و حاکمان، خود را با مجسمه و نقاشی تبدیل به بت می کردند و مردم را به پرستش خود وا می داشتند و از این طریق، اعمال نادرست و ظالمانۀ خود را استمرار می دادند.  

در احادیث و کلمات رسیده از معصومین ع، از ساختن صورت و تماثیل نهی شده است و آمده است که اگر لباسی که می خواهید در آن نماز بخوانید تمثالی وجود دارد، سر آن تمثال را خراب کنید و یا آن را شبیه درخت کنید تا اشکال نداشته باشد و اگر روی فرش نقش باشد اشکال ندارد و گاهی گفته شده که اگر تصویری روی پرده است وقتی نماز می خوانید روی آن، پردۀ بدون نقش بیندازید تا آن صورت پیدا نباشد معلوم می شود، عکس های انسان و حیوان بر دیوار به صورت ایستاده، ابهّت و تاثیر بیشتری بر انسان دارد و امکان بیشتری برای تبدیل شدن به اشیاء مورد پرستش و بت را دارد و تصاویر زیر پا انداخته شده این تاثیر و ابهّت را ندارد، بلکه موجب وهن صاحب تصویر می شود.    

فتواهایی که علماء گذشته در این باره داده اند، بت و مجسمه و نقش را با هم حرام دانسته اند به نظر می آید حرمت مجسمه و تصویر و امثال آن در صورتی که از انسان و حیوان باشد به تدریج موجب پرستش آن و بت پرستی می شود و به همین دلیل پیشوایان معصوم از آنها نهی کرده اند، هنوز هم حاکمان، خود را و اطرافیان خود را با تبلیغ از طریق نمایش تصاویر در رسانه های تصویری همگانی تبلیغ می کنند و سخنان آنان را هم از همین طریق تبلیغ می کنند در حدیث آمده، اگر کسی سخن کسی را بشنود (و باور و تایید کند) تحقیقا او را پرستش کرده است اگر گوینده از جانب خدا باشد خدا را و اگر از جانب شیطان باشد شیطان را پرستش کرده است.        

هنوز نمی توان گفت که بت پرستی از بین رفته است بلکه اشکال و ظواهری جدید و مدرن به خود گرفته است. هستند حاکمانی که دوست دارند مردم آنها را در حد پرستش بالا ببرند یا خود را به عنوان اشخاصی که توانایی و حق ویژه و انحصاری در اداره و حکومت بر مردم دارند معرفی کنند و از تمام ابزارهای تبلیغی که امکان دارد برای اثبات محق بودن خود استفاده می کنند.     

کسانی که از علم و تخصص و اخلاق بهره مندند در حد و اندازۀ علم و تخصص و اخلاق خود، بزرگ می شوند و کسانی که از علم و تخصص و اخلاق و بی بهره اند از ابزارهای دیگری برای رسیدن به اهداف خود به خدمت می گیرند و علم و تخصص را سبک می شمارند و یا با آن به ضدیت می پردازند، آنان مثل اشیای دکور و زیبایی هستند که فقط نمای زیبا دارند و البته با به خدمت گرفتن هنر دیگران این نما را برای خود درست می کنند، سیرت و درونشان زشت و نازیبا و پوچ و بی فایده است و اگر درونشان افشا و برملا شود همه چیزشان از دست می رود.

اما خاطرۀ خودم: قبل از انقلاب 57 در بعضی از رساله ها خوانده بودم که عکس گرفتن کراهت دارد و نیز به دلیل اینکه جبهه رفتن را عملی مثل عبادت می دانستم و عکس گرفتن در جبهه را در کنار اسلحه های مختلف نوعی ریاکاری محسوب می کردم، به عکس گرفتن بدبین شده بودم و از آن خوشم نمی آمد، یادم است وقتی در جبهه جنگ بودم رزمنده ای دوربینی به امانت گرفته بود و بعد از اینکه چند عکس برای خودش گرفت، به من گفت بیا از تو هم عکس بگیرم و من هم با کراهت قبول کردم، یک عکس پای دیواری، از روبرو ازمن گرفت و یک عکس هم خودش کنارم ایستاد و فرد دیگری برایمان گرفت و یک عکس دیگر هم به اصطلاح نیم رخ، از من گرفت، بعد گفت برویم جاهای دیگر باز هم عکس بگیریم، من قبول نکردم و وقتی داخل اتاقی در پایگاه نشسته بودیم دو نفری سرم را بلند کردند و عکسی گرفتند، هنوز آن عکس موجود است. بعدها از اینکه عکس نگرفتم پشیمان شدم، ولی فرصت از دست رفته بود.

و السلام